ترانه مادری
.
.
دستمو می گذارم روی دلم
مثل یه موج از زیر دستم رد می شی
قلبم هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوورررری میریزه پایین
باورم نمیشه تو همون آلبالو کوچولوی من هستی که الان این جوری تو دل مامان بالا و پایین
میری
باورم نمی شه که داره یه عضو جدید بهمون اضافه میشه
یه عضو جدید از گوشت و پوست خودم
باورم نمی شه دارم "مـــادر" میشم
ولی چشمه های مهر مادری رو توی وجودم حس میکنم که
داره یواش یواش می جوشه
گاهی اوقات وقتی حرکت می کنی ناخودآگاه قربون صدقت می رم
همش لحظه های با تو بودن رو تصور می کنم
لحظه ای که راه میری، زبون باز می کنی، شیطنت هات یا حتی پوشک عوض کردنت
هفت ماه این سفر سپری شد داریم به لحظه فرود تو ،مسافر کوچولوی من، نزدیک میشیم
این روزا من هر روز ضعیف تر وسست تر میشم پادرد ،کمر درد ،تنگی نفس و خستگی کلافم می کنه
و ضربه های تو هر روز محکم تر و با صلابت تر میشه و این برای من زیبا ترین چیزه
داریم خونه روبرای ورود تو اماده میکنیم
هرچند از من کار زیادی بر نمی اد و زحمتها به عهده بقیه است
من هر روز برات آرزوی سلامتی میکنم
دوستت دارم پسرم


ترانه مادری
